ما رو گرفتی ....... تا حالا شده کسی به شما بگه (مارو گرفتیا)
آقا امان از دست بعضیها!
عرض کنم رفته بودیم سراغ این همولایتیمان حال احوال و چاقسلامتی، بلکه کمی درد دل کنیم خلقمان باز شود. دیدیم پله زده رفته بالای دیوار، انگار چیزی آن بالا گم کرده باشد دارد دنبال میگردد.
جویا شدیم، گفت جایی شنیده که شاعری فرموده: «من از بیقدری خار سر دیوار دانستم ـ که ناکس، کس نمیگردد از این بالا نشستنها»، حالا دارد تحقیق و تفحص میکند ببیند شاعر چقدر درست گفته!؟
گفتم: خدا بیامرزد رفتگان همه را. ما یک خانعمویی داشتیم بعضی وقتها حرفهای خوبی میزد. میگفت: «من از تنگی چشم فیل معلومم شد ـ که هر کس غنیتر است، محتاجتر است».
آقا ما خطا کردیم این را گفتیم. این همولایتی ما از پلکان پایین آمد. دست و بالش را تکاند و پرسید: میدانی چشم همین فیل که میگویی کوچک و تنگ است، چرا قرمز است؟
گفتم: والله چه عرض کنم؟
گفت: خب برای اینکه وقتی بالای درخت آلبالو قایم میشود، پیدایش نکنند.
ما تعجب کردیم و گفتیم: به حق چیزهای نشنیده!
گفت: مرد حسابی بلانسبت! اینکه چیزی نیست. تو خیلی چیزها نشنیده و خبر نداری. تو اصلا میدانستی در آفریقا شبها از آسمان فیل میبارد!؟
گفتم: نه والله.
گفت: خب این یکی از آنها که نمیدانستی. حالا بگو ببینم میدانی تمساح چیست؟
ما ذوق کردیم و گفتیم: این یکی را میدانم. همان سوسمارهای آفریقایی باید باشد.
همولایتیمان یک فقره از آن نگاههای عاقل اندر سفیه به ما انداخت و گفت: بله، ولی این را هم میدانی که چرا سوسمارها پهن هستند؟
گفتم: نه! چرا؟
گفت: خب برای اینکه شبها از آب میآیند بیرون.
. . .
ما که ربطش را نفهمیده بودیم، همینطور دور از جان شما گیج و حیران ماندیم چه بگوییم که همولایتیمان باز پرسید: میدانی چرا فیلها فقط سوار فولکس سوسکی میشوند؟
ما که هنوز از حیرت سوال قبلی انگشتمان به دهانمان بود، چیزی نگفتیم.
انگار فهمید که ما یک چیزهایی را نمیفهمیم.
پرسید: میدانی فولکس سوسکی چیست؟
ما کمی به این کلهامان فشار آوردیم و یادمان افتاد همان عموی خدابیامرزمان گاهی بعضی چیزها که میگفتیم و بعضی کارها که میکردیم، میگفت: «خداوند آدم را سوسک میکند!» ولی راستش دروغ چرا؟ معنی «فولکس» را نمیدانستیم.
گفتم: تو اول بگو «فولکس» به چه معناست، تا من بگویم فولکس سوسکی یعنی چه.
گفت: فولکس، یعنی مردم. یعنی جماعت. خلایق
گفتم: ها. پس این که تو پرسیدی، یعنی: اگر آدم بعضی کارها بکند، خداوند او را سوسک میکند و از چشم مردم میافتد و نزد خلایق شرمنده میشود.
آقا اینبار این همولایتی ما بود که انگشت حیرت به دهان ما را تماشا میکرد.
. . .
راستی آقا شما که عالم به امور هستید، میدانید بعضیها چرا بعضی کارها میکنند؟ یعنی آقا این جماعت نمیترسند روزی سوسک بشوند؟؟![]()